X
تبلیغات
رایتل
text

بازدید : مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین‌ماه سال 1391

سلام

حس نوشتن ندارم

خسته  ام

اما چون قرار است  روزی منتشر شود  کتاب  شود  مینویسم

 نور صبحگاهی  از پشت پرده اسایشگاه  خودنمای میکنه

بین خواب و بیداریم

صدای بیسیم رو میشنوم

این ستاد فرماندهی کنار آسایشگاه هم آفتی شده واسه ما

یه  چیز کاملا  غیر استاندارد کنار آسایشگاه

جانم؟ نه عزیز خواب کجا بود اسمش آسایشگاه

اما در واقع  اِکو بیسیمه

بگذریم صدا میاد صدا یبیسیم 

نجات 110    نجات 100

از رو تخت بلند میشم  میرم سمت فرماندهی

حادثه مربوط میشد به آتیش گرفتن یه اتوبوس

اپراتور بچه های ایستگاه 2 رو اعزام میکنه

حادثه در کیلومتر 20 جاده سبزوار به سمت نیشابور اتفاق افتاده

تماس میگیرم با بچه های هلال احمر که تو کیلومتر 24 مستقرن

محسن گوشی رو بر میداره

هنو خوابه طفلک نازی

اطلاعات رو میدم و اعزام میشن.

وارد آسایشگاه میشم

حسن سریع از رو تختش بلند میشهانگار اونهم متوجه شده

میگم: حادثه مربوط به اتش سوزی یه اتوبوسه جاده سبزوار

110 اعلام می کنه که اتوبوس شعله ور شده وهمه مسافران خارج شدن کسی محبوس نشده

حسن میاد تو ستاد فرماندهی و کمک اپراتور میده

بچه های ایستگاه 2 اعلام میکنن که نیروی کمکی اعزام کنین

تیم اطفاء ایستگاه ما اعزام  میشن.

کمتر از 10 دقیقه جناب ارمین اعلام میکنن که:

تیم نجات ایستگاه مرکزی رو اعزام کنین

سریع حرکت میکنیم

تا اونجا 20 کیلومتر فاصله داریم ما

ایستگاه 2  و تیم اطفاء ایستگاه ما اعزام شدن.

حس خوبی ندارم

110 اعلام کرده تمام مسافرین خارج شدن

پس چرا ما داریم اعزام میشیم

یه چیزی یه حسی داره میگه

آبتین محبوس شدن مسافرا  محبوس شدن

اخه بی دلیل که ما اعزام نمی شیم

لباس مناسب تنم نیس

پرده سمت خودم رو می کشم

شلوارم رو از پام می کَنَم

آبتینی که  بعضی جاها که میره

تو نگاه اول میگن این اتشنشانه

 چیزی هم بارشه؟

لباس ناجی به تن کرده

با حسن رو رسول صحبت میکنیم

کارا تقسیم میشه

تا تو عملیات زمانو از دس ندیم

دود  سیاه رنگی از دور دیده میشه

گردون خودرو اطفاء ایستگاهمون رو اون دور دورا میبینیم

هنو به محل حادثه نرسیدیم

رنگ دود سفید میشه

و این ینی اطفاء اتوبوس

می رسیم

مثل همیشه ترافیک

خوشبختانه خودرو ما 10چرخه

خیلی  راحت  رسول میره اونلاین

وای خدا  چه ترافیکی

چقدر بی فکرن  اینا بخدا

آمپلی فایر رو برمیدارم و از مردم خواهش میکنم که مسیر رو واسه ما باز کنن

قبل از اتوبوس سوخته شده متوقف می شیم

از خودرو پیاده میشیم

میریم جلو

همه چی  سوخته

بله 2 نفر  اون داخل بودن که بصورت کامل سوختن  کامل

 علی اصغر و حمید مشغول لکه گیری هستن

از دست ما هم کاری بر نمیاد

صحنه رو با چیدن علائم هشداردهنده ایمن می کنم

محسن داره ماشین ها رو کنترل میکنه

سعی میکنم تو کار تیم اطفاء هیچ دخالتی نداشته باشم

فقط گاهی شیلنگ ها رو  واسشون جابجا می کردم

ویا در صورت درخواست خودشون کمکشون میکردم

کار تیم اطفاء تموم شده

میرم پیش رحیم (راننده آمبولانس هلال) ومسعود(امدادگر)

رحیم میگه: آبتین دستت درد نکنه

تماس گرفتی بخدا

بازم مگه تو

می خندم و میگم واسه چی؟

میگه اینجا هیچ کس به ما چیزی نگفته

اینو حتما تو گزارشاتون ثبت کنین

 کنار گارد ریل های پل می ایستم

مهدی صدا میزنه :آبتین   آبتین  بیا اینجا

میرم جلو دوربین عکاسی رومیده دستم

میگه برو داخل عکس بگیر

جناب آرمین معاونت عملیات میان جلو میگن:

آبتین از همه جا عکس بگیر  لازم داریم

اول از قسمت جلو اتوبوس یه عکس میگیرم

میخوام وارد اتوبوس شم

فکر کنم علی اصغر جلوم بود دقیق یادم نیس

با خنده میگم

برین کنار

بچه های علت یابی میخوان عکس برداری کنن

برین کنار

وارد اتوبوس میشم

اتوبوسی که جز شاسی و اسکلت صندلی ها چیزی ازش باقی نمونده

از سمت سقف حرارت میخوره تو سرم

اما زیاد نیس

خیلی آهسته رو شاسی اتوبوس راه میرم

یه عکس کلی از داخل میگیرم

از صندلی راننده و قسمت جلو هم همینطور

این شاسی زیر پام اگه یه خورده حرارتش بالا تر می بود

کف کفشم مطمئن بودم که ذوب میشد و می چسبید

خیلی آهسته و با احتیاط میرم جلو

قبل از اینکه وزنمو کامل بندازم رو شاسی

قبلش یه فشاری شاسی رو می دادم که مطمئن شم زیر پام  مستحکم و ایمنه

دُرُس می بینم

یه جنازه سمت چپمه

یه جنازه که انگار رو صندلی دراز کشیده

پاهاش به سمت راهرو سرش هم به سمت پنجره به پشت خم شده

از قسمت زانو به پایین کلا قطع شده

و استخوان ها دیده میشن

سرش ترکیده و مغزش زده بیرن(ببخشین که اینطوری ثبت میکنم، لازمه)

کلا سوخته

سخت میشه تشخیص داد که مرد بوده یا زن

اما با توجه به بزرگ بودن لگن احتمال این رو می دادم که زن باشه

چنتا عکس از زوایای مختلف میگیرم

و خیلی آروم میرم جلو

سعی می کنم از همه چی عکس بگیرم

از سیمهای ذوب شده زیر شاسی سقف

خلاصه هر چیزی که واسم مشکوک بود و فکر میکردم به علت یابی حادثه کمک میکرد عکس میگرفتم

الان نصف اتوبوس رو تصویر برداری کردم

سمت چپم درب دوم اتوبوسه

میر مجلو

یه جنازه  سوخته رو می بینم که به پشت افتاده اما پاهاش اون بالا مونده

نزدیک شیشه ته اتوبوس

گردنش به سمت عقب افتاده و استخون فکش + دندونا و  استخون برجسته دوره چشاش کاملا مشخصه

فک کنم استخونای دندش شکسته

یا نه اصلا نیس

خاکستر شده؟  شش هاش کاملا پیداس

از زانو به پایین پاهاش قطع شدن

مثل همون جنازه قبلی

واسم جالبه

شاید چون اویزون بودن

و وزن  رو مفصل بوده بعداز سوختگی

سنگینی کردن و جدا شدن

چون دقیقا  استخونه مفصل مشخصه

فکر کنین یه نفر سوخته که دارین از سمت سر بهش نزدیک میشین

توچشاش نگاه می کنم و میگم: خدا بیامرزتت  روحت شاد اینم قسمت تو بود

تا قسمت ما چی باشه

خلاصه کلی عکس میگیرم و خیلی آروم میام بیرون

از گارد ریل های کنار پل از همه چی عکس میگیرم

ماشین واسه انتقال جنازه ها اومده

بچه ها خیلی آروم طوریکه جنازه ها متلاشی نشن

انتقالشون میدن و میذارم تو خودرو حمل جنازه

اینجابود که  از بیمارستان خبر میدن

که یه کودک 6 ماهه هم داخل اتوبوس بوده

من که اصلا ندیده بودمش

کودک 6 ماهه کنار پاهای اون خانم دقیقا کف اتوبوس افتاده بوده

و زمانی که  اتوبوس میسوزه و در واقع کفی نمی مونه

بچه افتاده بوده پایین ینی دقیقا جایی که چمدون مسافرین رو میذارن

کامل سوخته بود

یه جورایی حالم گرفته شد

مسیر باز شده و ترافیک هم سبک

-----------------











پیک نیک منفجر شده در جا خواب راننده کمک

لیست مسافرین





---------------------------------------------

پ ن : وقتی سوار مترو  ،اتوبوس یا هواپیما میشی یه اگه با خودت  بگو

اگه اتوبوس آتیش گرفت چیکار کنم؟

اگه مترو فلان بلا سرش اومد چی کار کنم؟

اتوبوس   مترو  هواپیما  همشون یه جایی دارن که از قسمتای دیگه ایمن تره

این نقاط رو پیدا کن و اونجا مستقر شو 


پ ن 1 : تو اتوبوسها حتما دیدینکه یسری چکش کنار پنجره نصب شده و زیرش هم یه لیبل هست

که روش نوشته:

در صورت بروز حادثه چکش را برداشته و به گوشه شیشه ضربه وارد کنید

و از پنجره خارج شوید

اکثر رانندگان عزیز این چکش روبر میدارن که این کار به نظر من ینی قتل عمد

به خطر انداختن جون مسافر ازش بخواین چکشو بذاره سر جاش

من یه بار این کارو  تو مشهد کردم میدونین چی گفت:

گفت : آقا جان چکشو گذاشتم تو صندوق پشت صندلیم

شما نترس اگه اتفاقی بیفته من خودم هستم

بهش گفتم اگه واسه خودت هم  اتفاق افتاده بود چی؟ اونوقت ملت چه جوری خارج شن

گفت:شما نترس من هیچیم نمیشه

----------------------------------------------------

تاریخ حادثه: 12/1/9۱

اعلام حادثه:6:37

پایان  عملیات:7:45

تیم اطفاء :مهدی صادقی / رضا دهنوی / حمید فتحی نیا / علی اصغر مختاری/سید کمال حسینی

تیم نجات: رسول صدیقی راننده / حسن نصیب پور / آبتین محب

سپاس از حضور جناب آرمین 

تیم هلال احمر:رحیم باری راننده / مسعود مهدیانیان  و محسن حشمتی




طبقه بندی:
ارسال توسط آبتین
آرشیو مطالب
صفحات جانبی
پیوند های روزانه
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبمستر

عکس

دانلود

قالب وبلاگ

ابزار هدایت به بالای صفحه

Online User